السلام عليک يا فاطمه الزهراء
ما خيلي تو را دوست داشتيم... گرچه خيلي حرفت را گوش نمي کرديم... اما هميشه جلوي مذهبمان مينوشتيم: شيعه!
گرچه شايد چادري که يادگاري تو بود را.. گاهي بر شانه ميگذاشتيم... گاهي بر زمين مي کشيديم... گاهي دور مي انداختيمش...
اما تو را دوست داشتيم...
گرچه خيلي به نمازهاي اول وقت شما مقيد نبوديم... اما تو را دوست داشتيم...
راست ميگفتي؛... ما خيلي شبيه تو نبويدم، اما شبيه تو بودن را دوست داشتيم... اصلا براي همين بود .. که انقدر اسم بچه هايمان را زهرا و فاطه گذاشتيم...تا شد نام اول کشورمان.. ما دوست داشتيم تو را دوست بداريم.. ولي سخت بود.. و ما خيلي اهل سختي کشيدن نيستيم،.. ديد که.. ما براي شما فقط گريه ميکنيم، چون خيلي سختمان است که بخاطر شما يکي از گناهانمان را کم کنيم،.. يا مثلا بخاطر شما کم خرج کنيم، اسراف نکنيم، راستگو باشيم، غيبت نکنيم، زخم زبان نزنيم، مطيع همسر باشيم،... ما حتي سختمان است... که روسري مان را کمي جلوتر بياوريم... يا با نامحرم هاي فاميلمان بگو بخند نکنيم...
ولي شما را دوست داريم...
حالا ما دوست شما هستيم؟...
وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاءُ
و ما چنين پنداريم كه دوستان شما هستيم
دستمان را بگير، دوستتان بمانيم.
برچسب:
نویسنده: کارن زارعیپور